سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
فصل عروج

   1   2      >

24/11/89
12:57 عصر

روزشمار انقلاب مصر

بدست فاضل در دسته

 


نگاهی گذرا  بر تحولاتی که در کنار هم، موجب سرنگونی رژیم حسنی مبارک  شد؛ به عبارتی دیگر روزشمار انقلاب مصر.
 
25 ژوئن سال 2010: تظاهرات مردم اسکندریه در اعتراض به کشته شدن خالد سعید، مرد جوانی که بدست پلیس اسکندریه کشته شده بود. اولین خیزش مردم مصر که به اینترنت و شبکه های اجتماعی کشیده شد. تعداد نیروهای امنیتی بیش از تظاهرکنندگان بود.
 
17ژانویه 2011:  سه روز بعد از سقوط رژیم بن علی در تونس یک معترض مصری هم خود را آتش زد. آتش زیر خاکستر دوباره زبانه گرفت….
 
25 ژانویه: اولین تظاهرات بزرگ ضدحکومتی در قاهره. تعداد معترضان بیشتراز نیروهای امنیتی گزارش می شود.
 
28 ژانویه: تظاهرات میلیونی معترضان موسوم به “ جمعه خشم” بعد از برگزاری نماز جمعه. گروه های اصلی اپوزیسیون مانند اخوان المسلمین و محمد البرادعی هم به معترضان خیابانی پیوستند….دیگر تظاهرکنندگان به اصلاحات و مبارزه با فساد و بیکاری قانع نیستند. آنها یکصدا فریاد می زنند: مبارک برو….
 
ارتش خود را وارد ماجرا نکرده است و از دور نظاره گر اوضاع و تحولات است. مردم ارتشیان را برادر خطاب می کنند.
 
اولین سخنرانی مبارک در شامگاه جمعه خشم؛ او که سی سال است زمام امور را در دست دارد خطاب به معترضان به این نکته بسنده می کند: در انتخابات آتی نامزد نخواهم شد.
 
او عمر سلیمان را به سمت معاونت خود بر می گزیند، کاری که در طول این مدت نکرده بود.
 
مبارک از خشونت های اعمال شده در میدان تحریر دفاع می کند. اما معترضان نمی ترسند و میدان تحریر را ترک نمی کنند و می گویند تا وقتی مبارک در قدرت است آنها هم اینجا می مانند.
 
2 فوریه: برای اولین بار برخوردی بین طرفداران مبارک و مخالفان رژیم در میدان تحریر روی می دهد. ارتش فقط نگاه می کند و آدمهای مبارک سوار بر اسب و شتر به جان معترضان می افتند. 
 
7 فوریه: علیرغم دستور ارتش به ترک محل، معترضان میدان تحریر را در دست دارند و از جای خود تکان نمی خورند…. در مقابل عمر سلیمان می گوید که جامعه مصر برای گذار به دمکراسی آماده نیست. شامگاه تعداد معترضان بیش از هر زمان دیگری است و لحظه به لحظه بر تعداد آنها افزوده می شود….
 
پنجشنبه 10 فوریه: تظاهرکنندگان به جلوی ساختمان دولت رسیده اند. مبارک که چند روز پیش گفته بود فقط بخاطر ترس از هرج و مرج در قدرت می ماند، در تلویزیون ظاهر می شود و باز مواضع قبلی خود را تکرار کرد. مردم خشمگین تر شده اند.
 
جمعه11فوریه: بالاخره پس از 18 روز مقاومت خیابانی رژیم مبارک سقوط کرد. شادی بر لبهای مردم مصرجوانه زد.


 


منبع:  euronews


12/11/89
10:41 عصر

شمارش معکوس سقوط حسنی مبارک

بدست فاضل در دسته

سکانس  اول : سال 2001 میلادی ، خاورمیانه ، شرق ایران


کشور افغانستان که در مقایسه با دیگر همسایگان اطراف ما، بیشترین میزان تفاهم فرهنگی و تاریخی را دارد اما به همان میزان از لحاظ ایدئولوژیکی با ما فاصله داشت. طالبان حاکم بر این کشور بود که توسط دشمن دیگر ما یعنی آمریکا نابود شد و حکومتی به نام جمهوری اسلامی درافغانستان تشکیل شد. این هدیه ای بود برای ما از طرف دشمن.


سکانس دوم: سال 2003میلادی ، خاورمیانه ، غرب ایران


در غرب کشور ما،حکومتی  دیکتاتور و سنی مذهب وجود داشت که حاکم بر اکثریت مردم شیعه بود. بازهم این آمریکا بود که شر آن را از سر ما کم کرد و هدیه ای دیگر را ارزانی ما داشت. در آن کشور حکومتی تشکیل شده است که رئیس جمهور آن جلال طالبانی و نخست وزیر نوری المالکی! نزدیکترین یاران عراقی جمهوری اسلامی ایران در جنگ تحمیلی8 ساله. آدم خیال می کند به وسعت کشورش افزوده شده است!!


سکانس سوم: سال 2011 میلادی ، خاورمیانه ، کشورهای عربی


اما این سکانس رنگ و بویی دیگر دارد. بازیگر اصلی این سکانس آمریکا نیست تا هدیه ای دیگر نصیب ما کند.


بازیگران این سکانس مردمانی گرسنه و خسته از دیکتاتورها هستند. آمریکا هرچه تقلا می کند تا نقش خود را بازیابد اما انگار جز سیلی مردم مسلمان چیز دیگری نصیبش نمی شود.


اسرائیلی ها به چشم خود می بینند که دارند بهترین غلام حلقه به گوش خود را از دست می دهند.


 اما شاید خبری بدتر از این در راه باشد...


شاید روزی برسد که اسرائیل از روی زمین محو شود... شاید که نه، حتما روزی می رسد که اسرائیل از روی زمین محو می شود.


14/10/89
3:22 عصر

خسی در میقات!

بدست فاضل در دسته

داشتم کتاب جلال آل احمد را می خواندم.


همون اثرش که خیلی معروفه...


آره!


"خسی در میقات"


خیلی جالبه، خجالت میکشم بگم تا به حال نخونده بودمش. عجیب دلکش و زیباست. جملاتش کوتاه در عین حال رسا. برخی از کلماتش قدیمی است آدم باید بشنید فکر کند که یعنی چی؟


نوشته بود "مختصری انگریزی می دانست" حالا نگو که منظورش انگلیسی است!!


حرف برای گفتن در موردش زیاد دارم فعلا گفتم تا شما هم برین دنبالش تا بعد...


البته من  چاپ 1346 دارم شاید چاپ 57 به بعدش کمکی کم شده باشه! آخه بعضی جاها توصیفاتی کرده که... بالاخره...


باشه تا بعد


14/10/89
3:6 عصر

هورا من اومدم!

بدست فاضل در دسته

خدایا شکرت که بعد از بیش از یکسال!! باز به وبلاگم تونستم سر بزنم.


حتما حتما باز می نویسم. از درونم، از رویاهایم، از زندگی ام، از هرچه که بخواهم. من آزادم.


آزادِ آزاد....


اما شاید نه اینجا، شاید رفتم بلاگفا یا شاید هم  wordpress، نمیدونم کجا. اصلا فعلا همین جا...


28/5/88
2:5 عصر

این حرف های فرزند شهید مطهری است؟

بدست فاضل در دسته

توصیه می کنم مقاله بسیار زیبا و سیاسی (اما هر چند طولانی) «کاش دشمن را زودتر شاد کرده بودیم» ازمحمد مطهری فرزند شهید مطهری را بخوانید.


 


28/12/87
3:41 عصر

غم غربت

بدست فاضل در دسته

 


ماه را دیدم که به چشمانم خیره شده بود، انگار می خواست چیزی بگوید. اما ابر سیاه امانش نداد و لحظه ای او را در خود بلعید.


باز، پس از مدتی دوباره آمد، با همان نگاه.


دست بردار نبود...


خیره خیره به چشمانم نگاه می کرد. گویی که رازی سر به مُهر در سینه دارد و می خواهد با زبا ن بی زبانی ــ در این شب ظلمانی ــ آن را به من بگوید.


اما خُب! من کجا و او کجا.


او در قلب آسمان تاب می خورد


و من در کنج این اتاقک سپید سراسر سکوت، حسرت.


شاید بشود حدث زد که چه می خواست بگوید.


اما خودت هم می دانی  این راز کفن پوش را به تویِ غریبه نخواهم گفت.


ولی... نه!


آخه من و تو در عین جدایی در یک چیز مشترکیم و آن غربت است.


شاید بپرسی غربت از چی؟ یا از کی؟


بگذار صادقانه لب به اعتراف بگشایم: نمی دانم!


آری! به همین راحتی...


اما ناگفته نماند، طعمِ غمِ غربتِ او را، که در کنج دهانم مزه می کنم، گوارایی بی نظیرش تمام ذرات بدنم را سیرابِ از لذت با او بودن می کند.


23/12/87
9:30 عصر

تبریک عید نوروز به سبک "اسرائیل"

بدست فاضل در دسته

داشتم در سایت های خبری مخالفین می پلکیدم که یکی از عناوین خبری سایت وزارت خارجه اسرائیل، نظرم را جلب کرد.


حکومت انسان دوست اسرائیل در اقدامی خداپسندانه! عید نوروز را به ما ایرانیان مخلصانه تسلیت عرض کرده است.


در این گزارش سراسر افترا، بسیار محترمانه به ما ایرانیان توهین شده است، که البته از دولت صهیونیسم بیش از این هم نباید انتظار داشته باشیم...


در زیر قسمتی از مطلب را می آورم:


 


 


 


نوروز: بدون حاجی فیروز! بدون عمو نوروز!


باشد که بکوشش همه ایرانیان پایانش فرا رسد!


 


(( نوروز از راه می رسد. با صدای سبز روییدن و زایش زمین. با شکفتنِ شکوفه های بادام. با خروشِ بوی خوش و رنگ زیبای سنبل. با چهچه ی قمریان. با نوای ِ بلبلان. با سرودِ مرغان عشق.


نوروز از راه می رسد، با لبان بی لبخندِ مردم ایران، با چهره های زردشان، با هفت سین های بی سین شان، با سفره های خالی شان، با لباس های پار و شاید پیرار و شاید هم دو دهه ی پیشترشان، با چشم های گریانِ خانواده ی هانا عبدی، با چشم های سرخ ایرانیانی که عزیزان شان به جرم انسان دوستی و آزادگی، غل و زنجیر ضد مردم را تحمل می کنند و با اندوه تبعیدیانی که آرزوشان، دیدار مادر سالخورده شان است...


نوروز از راه می رسد، با صدها هزار زنی که به بهای شیشه یی شیر، برای کودک گرسنه شان، بر سر بازار به هر رجاله یی، تن می فروشند. با هزاران کودک خیابانی که شبِ تاریک و درازِ عیدشان را مثل دیگر شب هاشان، در قبرستان ها به صبح می رسانند و روزها در کوچه پس کوچه های شهر، هویت شان را گدایی می کنند و بزرگ ترین خواسته شان، دست نوازش مادری گم شده است و نیز یک وعده غذای گرم. با مردمی که واژه ی جدیدی به نام «کارتون خواب» را به فرهنگ نامه های فارسی افزوده اند.


نوروز از راه می رسد، با اضطرابی تلخ. با سفره هایی نه تنها بدون ماهی و  سبزی پلو، بلکه عاری از تکه‌یی نان خشک.


نوروز از راه می رسد، بدون عمو نوروزش. بدون حاجی فیروزش. که قهر کرده اند، شاید. و یا دل و دماغ خبر رسانی ندارند. ))


در ادامه سایت ِ بسیارصلح طلب و ضد جنگ دولت اسرائیل آمده است:


(( نوروز از راه می رسد، با هدایای بی شماری که دولت «مهرورزی» برای ملت ایران، در کوله بارش، ارمغان دارد. همه ی سفره ها و در همه ی خانه ها، با تصاویر و اخبار بمب های ایران برباد ده، و ویرانگر، رنگین است. بین تمام مردم، جز عده یی معدود از وابستگان الیگارشی آخوندی، سخاوتمندانه!! و بدون تبعیض!! «فقر» و «گرسنگی» و «شکنجه» و «اعدام» و «شربتِ گوارای شهادت»!! تقسیم شده است. .. ))


و در ادامه چه دلسوزانه اسرائیل، اشرار و تروریست ها را با واژه ی "مردم" خطاب می کند:


...نوروز از راه می رسد، و حکومت «مهرورزی»، در در بلوچستان و سیستان، در کردستان و بسیاری از نقاط کشور، به عنوان غذای شب عید، به مردم گلوله های داغ تقدیم!! می دارد و حق طلبان را به خاک می افکند و سطح زمین را با خون رنگ می زند!! و بدین وسیله مقدم نوروز را گرامی می دارد و جلوی پاش فرش قرمز می گستراند!!  ....


...نوروز از راه می رسد، با صدای رگبار مسلسل هایی که سینه های مردم دوستان ایران را می شکافد.


اگر اندکی شنوایی برایتان به جای مانده است، گوش کنید و صدای رگبار مسلسل ها و تیرهای خلاصی را که یاران پاسدار احمدی نژاد شلیک می کنند، بشنوید!


نوروز از راه می رسد، گوش کنید! صدای فرو افتادنِ برادران، خواهران، فرزندان، و والدین مان را، در آستانه ی نوروز، بشنوید.


این نوروز فقاهتی است!


باشد که به کوشش همه ی ایرانیان، سالِ پایانی اش باشد.))


   1   2      >